Iranian Challengers
              English
   
3.gif صفحه نخست
null.gif
3.gif گالری سایت
null.gif
3.gif سرمقاله ها
null.gif
3.gif گزارش صعود
null.gif
3.gif گزارش حادثه نانگاپاربات
null.gif
3.gif گزارش حادثه در رسانه ها
null.gif
3.gif معرفی برنامه
null.gif
3.gif معرفی اعضا تیم
null.gif
3.gif مسیرهای صعود
null.gif
3.gif تاریخچه صعودها
null.gif
3.gif حامی مالی برنامه
null.gif
3.gif کاتالوگ برنامه
null.gif
3.gif دست نوشته های K2
null.gif
3.gif عناوین خبرها
null.gif
3.gif دفترچه یادگاری
null.gif
3.gif آمار سایت
null.gif
3.gif آرشیو مطالب
null.gif
3.gif تماس با ما
null.gif
3.gif جستجو
null.gif
3.gif ورود / عضویت
null.gif
3.gif خروج
null.gif

rss.gif 

   پیامهای کوتاه

فقط عضوها اجازه ارسال پیام سریع دارند. لطفا وارد و یا ثبت نام کنید.
   











برنامه هاي آينده ليلا اسفندياري



Iranian Challengers: دست نوشته‌هاي K2

جستجو پیرامون این موضوع:   
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]


      برگي از دست نوشته هاي k2، كاظم فريديان(6)
دوشنبه، 18 شهریور، 1387
دست نوشته‌هاي K2
باز هم پنج روزِ بااميد و نااميدي گذشته... کم آوردن ها و عصبي شدن ها ... هوا همچنان مي بارد اما يك خبر استثنايي و خوب مي گويد: روز 20 جولاي روي قله هواآفتابي و سرعت باد 10 کيلومتر خواهد بود. آخرين فرصت براي صعود...با تجربه ها مي گويند در تاريخ هواشناسي کي تو بسيار کم سابقه ست. قرار شده همه روز 19 جولاي براي صعود قله توي کمپ 4 جمع شوند. ساعت 45: ‌2 ‌از چادر آشپزخانه زدم بيرون. جوايو و فيلم بردار اختصاصي و باربرش امين لاي سراک ها 20 متري ِ من بودند. بالا‌آمدند و از من جلو زدند. بدن من خسته بود. توي راه ِکمپ 2 انگشت شست دستم به خاطر فيلم برداري سرمازده شد. برگشتم کمپ 1. رفتم توي چادر دو دختر کره اي ؛ مجهزترين چادري که توي عمرم ديدم انگار توي شهر وارد يک آپارتمان شده اي ...برف آب کردم... حدود ظهر شرپاها زيپ چادر را باز کردندو گفتند: دخترها آمده اند بالا بايد از چادر بري بيرون. گفتم: چند دقيقه ... گفتند : همين الان چون اصلا بيرون نمي شه ايستاد. يك دستم کوله پشتي بود و دست ديگر وسايل ام... کيسه خواب را با دندان گرفتم ... دستي از چادر ايتاليايي ها آمده بود بيرون و پنجه ي بازش مي گفت وسايلت را بده به من. بعد زيپ باز شد و با سر خزيدم توي چادر. ابراهيم توي چادر کف دستش را گرفت یعني بزن کف دستم. توي دلم گفتم خدايا ما چه قدر پررو هستيم قله اي را مي خواهيم صعود کنيم که توي ارتفاع 6000متري اش وقتي مي خواهیم از اين چادر به آن چادر برويم احساس موفقيت مي کنيم...
  (ادامه متن ... | | چاپ این مطلب)

      برگي از دست نوشته هاي k2 ، کاظم فريديان (5)
سه شنبه، 22 مرداد، 1387
دست نوشته‌هاي K2
... دوباره پريدم بيرون و ديرکها را آزاد کردم بعضي قسمت ها يخ زده و از توی هم در نمي آمد اهميتي ندادم رفتم توي چادر و آن ها را بستم کنار کوله. از داخل چادر شروع کردم به فرو کردن چادر توي کوله پشتي ديگر آن قدر کوچک شده  بودکه براي خودم جا نبود آمدم بيرون و کوله پشتي را هم کشيدم بيرون و باقي مانده ي چادر را چپاندم توي کوله پشتي آن قدر تاريک بودکه طناب را نمي ديدم عينک ضد طوفان را براي لحظه اي برداشتم و طناب را پيدا کردم و شروع  کردم به فرود...
دو سه جا طناب زير برف يخ زده و دفن شده...مي ميرم از وحشت تا ادامه اش را پيدا کنم...
هيچ چيز پيدا نيست ولي مي دانم که ديگر به کمپ 2 خيلي نزديکم...
  (ادامه متن ... | | چاپ این مطلب)

      برگی از دست نوشته های k2 ، کاظم فریدیان (4)
سه شنبه، 15 مرداد، 1387
دست نوشته‌هاي K2
امروز چهارشنبه 4 جولاي (13/4/86) خبر رسيده 6جولاي روز قله است يکبار ديگر شرپا ها و کره اي ها شال و کلاه کرده اند براي قله.ساعت 3 توي تاريکي راه افتادم توی یخچالي که روز درآن گم مي شوي شب راه رفتن خنده دار است اما اگر می خواستم به شرپاها برسم اين تنها راه بود.
خيلي مبهم و خطرناک بود هوا که روشن  شد بعضي جاها جاي پاي تيم کره پيدا بود خيلي روحيه مي داد معلوم  بود درست آمده بودم.
تاچهار روزِ پيش هر 4 يا  5  دقيقه؛ صداي يک بهمن مهيب دره و فضا را پر مي کرد و مي لرزاند و تذکر مي داد  که سفت بچسب به جايت. بعد از ده روز استراحت به علت هواي خراب دوباره کوه نوردان عازم قله اند. روزهاي گذشته پر ازاستيصال بود و انرژي رواني همه را تحليل داد ...مدام تدارکات غذايي را بالابردن، خوردن و برگشتن پايين و دوباره از نو آغاز کردن به نوعي احساس بيهودگي دامن می زد. در اين روزهاي استيصال کم کم افراد شروع کرده بودند به عصبي شدن و غر زدن.
هوا کم کم روش مي شد ولي در اين هشت روز بخور و بخواب در بيس کمپ قيافه یخچال حسابي به هم ريخته بود انگار اولين بار بود لابه لاي سراک ها هستم...
  (ادامه متن ... | نظرات | چاپ این مطلب)

      برگي از دست نوشته هاي كي تو؛ كاظم فريديان (3)
سه شنبه، 25 تیر، 1387
دست نوشته‌هاي K2
"انگار‌يکي‌سرم داد زد تنبلي نکن صعود کن هر جا ديدي نمي تواني کوله را بگذار و برگرد.کوله‌ سنگين بود نمی توا‌‌نستم ريتم نفسم را کنترل کنم هرطوري‌ بودادامه دادم تا به وزن اش عادت کردم.باآن کوله‌سرعت‌ام دو برابر دفعه ي قبل بودچند بارفکر کردم توي خوابم يا دچار توهم شده‌ام بعددوباره از خودم مثل ديوانه ها تعريف کردم که ببين با چه دقتي حرکات  تعادلي‌سنگنوردي را انجام مي دهي...انگار داشتم از پله هاي‌ سفيد خانه مان بالامي رفتم یك طوري غيرعادي بود کار خدا بود چندبار دستم رفت توي برف... تعجب کردم به شکل عجيبي سرعتم زياد بود..."

  (ادامه متن ... | نظرات | چاپ این مطلب)

      برگي از دست نوشته هاي کي تو (2) ؛ کاظم فريديان
جمعه، 21 تیر، 1387
دست نوشته‌هاي K2
 فرداي آن روز سردردم بهتر بود؛ ایتاليايي ها برگشتند پايين، اما من تصميم گرفتم بروم بالا براي لمس کمپ دو.
شيب مسير حداقل 75 درجه و به طور متوسط 80 چند قسمت 90 درجه هم بود. سه ساعت و نيم از صعودم مي گذشت که يک شرپا گفت يک ساعت بيشتر از مسير نمانده اما يک ساعت ِ خيلي سخت و دشوار. چند پله ي عمودي را صعود کردم و ديواره را ديدم به نام "دودکش خانه"  قبلا درباره اش خوانده بودم درست قبل از کمپ2 قرار داشت؛ يک کلمه براي بيان احساسم کافيست: " وحشت "...
  (ادامه متن ... | نظرات | چاپ این مطلب)

      برگي از دست نوشته هاي K2 ؛ كاظم فريديان
سه شنبه، 31 اردیبهشت، 1387
دست نوشته‌هاي K2...  وسط هاي یخچال، صدايي شبيه هواپيما به گوشم رسيد کلاه ضد باد را بر داشتم صداتقريبا شد غرش موتور جت  که مثلا توي 20 قدمي ام باشد. يک دورِ کامل زدم و پشت يک برج يخي پناه گرفتم : مرگ تو 5000 متري ؟
  (ادامه متن ... | 1 نظر| چاپ این مطلب)



All rights reserved by Iranian Challengers  © Copyright 2008         Designed by  IT IT COM