باز هم پنج روزِ بااميد و نااميدي گذشته... کم آوردن ها و عصبي شدن ها ...
هوا همچنان مي بارد اما يك خبر استثنايي و خوب مي گويد: روز 20 جولاي روي قله هواآفتابي و سرعت باد 10 کيلومتر خواهد بود. آخرين فرصت براي صعود...با تجربه ها مي گويند در تاريخ هواشناسي کي تو بسيار کم سابقه ست.
قرار شده همه روز 19 جولاي براي صعود قله توي کمپ 4 جمع شوند. ساعت 45: 2 از چادر آشپزخانه زدم بيرون. جوايو و فيلم بردار اختصاصي و باربرش امين لاي سراک ها 20 متري ِ من بودند. بالاآمدند و از من جلو زدند. بدن من خسته بود. توي راه ِکمپ 2 انگشت شست دستم به خاطر فيلم برداري سرمازده شد. برگشتم کمپ 1. رفتم توي چادر دو دختر کره اي ؛ مجهزترين چادري که توي عمرم ديدم انگار توي شهر وارد يک آپارتمان شده اي ...برف آب کردم...
حدود ظهر شرپاها زيپ چادر را باز کردندو گفتند: دخترها آمده اند بالا بايد از چادر بري بيرون.
گفتم: چند دقيقه ...
گفتند : همين الان چون اصلا بيرون نمي شه ايستاد.
يك دستم کوله پشتي بود و دست ديگر وسايل ام... کيسه خواب را با دندان گرفتم ...
دستي از چادر ايتاليايي ها آمده بود بيرون و پنجه ي بازش مي گفت وسايلت را بده به من. بعد زيپ باز شد و با سر خزيدم توي چادر. ابراهيم توي چادر کف دستش را گرفت یعني بزن کف دستم. توي دلم گفتم خدايا ما چه قدر پررو هستيم قله اي را مي خواهيم صعود کنيم که توي ارتفاع 6000متري اش وقتي مي خواهیم از اين چادر به آن چادر برويم احساس موفقيت مي کنيم...